این داستان فوق العاده رو از دست ندید!!
سگ راه افتاد . سگ درخیابان حرکت کرد تا به محل
خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعدازخیابان رد شد . قصاب
به دنبالش راه افتاد . سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو
حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد . قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس
آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت . صبر
کرد تا اتوبوس بعدی بیاید . دوباره شماره آنرا چک کرد ، اتوبوس درست بود
سوار شد . قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد . اتوبوس
درحال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد . پس از
چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ
با کیسه پیاده شد . قصاب هم به دنبالش . سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه
ای رسید . گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .
اینکار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد . سگ به طرف محوطه باغ
رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به
پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت . مردی در را باز کرد و
شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد . قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :
چه کار می کنی دیوانه ؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که
من تا بحال دیدم . مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت : تو به این میگوئی باهوش ؟
این دومین بار در این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کند !!!
نتیجه اخلاقی :
اول اینکه : مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود .
و دوم اینکه : چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .
سوم اینکه : بدانیم دنیا پر از این تناقضات است .
پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم .
نتیجه اخلاقی :
اول اینکه : مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود .
و دوم اینکه : چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .
سوم اینکه : بدانیم دنیا پر از این تناقضات است .
پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم .
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت 18:20 توسط فرهاد
|