سال ها گذشت و کسی ندید که انسانی با قاشق چای خوری ، چای بخورد !


یکی از سوالات دوران کودکی من این بود که تو جاده چرا ما هرچی از ماشین ها سبقت می گیریم ، اول نمی شیم …


پسر دایی هام داشتن با هم دعوا می کردن ، دایی ام که باباشون باشه اومده می گه بچه ها به خاطر من کوتاه بیایین
داداش کوچیکه برگشته به بزرگه می گه پدر سگ این دفعه رو به احترام بابا هیچی بهت نمی گم وگرنه پدرت رو در می آوردم ! :)))



من هرگز يك اشتباه رو دوبار تكرار نميكنم
قشنگ يه ۶-۷بار تكرار ميكنم كه مطمئن شم اشتباهه !!



زمان مکالمات تلفنی

پسر به پسر = 00:00:59
دختر به دختر = 00:29:59
مادر به پسر = 00:10:30
مادر به دختر = 00:59:00
پدر به پسر = 00:00:36
پدر به دختر = 00:03:35
پسر به دختر = 01:45:01
دختر به پسر = 00:00:05

ملانصرالدین و عدالت خدا

می گن زمانای قدیم یه روز ۳ تا پسر بچه میرن پیش ملا نصرالدین میگن ما ۱۰ تا گردو داریم میشه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی؟
ملا می گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی؟
بچه ها میگن خوب عدالت آسمونی بهتره با عدالت آسمون
ی تقسیم کن.

ملا ۸ تا گردو میده به اولی
۲ تا میده به دومی
دو پس گردنی محکم هم می زنه یه سومی

بچه ها شاکی میشن می گن این چه عدالتیه ملا؟
ملا می گه خدا هم نعمتاشو بین بنده هاش همینجوری تقسیم کرده ... !!!

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند
می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند… وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطرهمین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ولی از سرما یخ زده میمردند… ازاینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از منقرض شود. پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گر
دهم آیند و آموختند که : با زخم های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند ، چون گرمای وجود دیگری مهمتراست… و این چنین توانستند زنده بمانند…
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن
است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و خوبیهای آنان را تحسین
نماید…
بدبختی این حسن را دارد که دوستان حقیقی را به ما می شناساند…

بالزاک

این عزیزان هم دل دارند...
آنها را از یاد نبریم،گاهی به آسایشگاه این عزیزان برویم و دلشان را شاد کنیم.

???

ای جونم ♥ ♥ ♥


خخخخخ ، ناظر امتحان به این میگن .اما تو ایران این روش کارایی نداره :=))




موتور سوزوکی که منبع نیتروژن هم داره



......



پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت
با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.
بچه ماشین بهش زد و فرار کرد.
پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.
پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.
خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم
پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.
اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت:
این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.
صبح روز بعد…
همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید

پسر ۸ ساله ی من دونده ی خوبی بود و در اکثر مسابقات مدال می آورد.
روزی برای دیدن مسابقه ی او رفتم.در مسابقه ی اول مدال طلا را کسب کرد.
مسابقه ی دوم آغاز شد.
او شروع خوبی داشت اما در پایان مسابقه حرکت خود را کند کرد و نفر چهارم شد.
برای دلداری به سراغ او رفتم تا نکند به خاطر اول نشدن ناراحت باشد.
پسرم خنده ی معصومانه ای کرد و گفت:
مامان یه رازی بهت میگم ولی پیش خودمون بمونه.
کنجکاو شدم. پسرم ادامه د
اد:
من یک مدال بردم اما دوستم دانیال هیچ مدالی نبرده بود
و خیلی دوست داشت یک مدال برای مادر پیرش ببرد. برای همین گذاشتم او اول بشود.
پرسیدم:پس چرا چهارم شدی ؟
خندید و جواب داد:
آخه دانیال میدونه من دونده ی خوبی هستم.
اگر دوم می شدم همه چیز را میفهمید.حالا میتوانم بگم پایم پیچ خورد و عقب افتادم.

خداوندا :
این یکی دعا نیست ،
یه خواهشه ،
یه التماسه ؛
مهربانی را به قلب ما بازگردان . . .


از جمله سرگرمی های مادرم اینه که،
تو خونه بگرده و از این و اون بپرسه اگه اینو نمیخوای بندازم دور …


بزرگترین نعمت اینه که اگه کسی پشت سرت حرف زد
رفیقات با پشت دست بزنن تو دهنش


ادم داغون از اول داغون نبوده داغونش کردن
آدم آرومم همینطور
آدم عصبیم همینطور
ولی آدم بیشعور از اوّلش بیشعور بوده!

داستان خواندنی “فقط در ایران”

در قهوه خانه ساده بالای کوه، سفارش املت دادیم.
کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در فیــسبـــوک ملاقات کنید.
بازفکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد
که فروشنده اش هم تا این حد به روز باشد؟
چون من تا حدی دنیا دیده هستم ، به تجربه میگویم : هیچ کجا …

هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود.
آنقدر ظاهر با کلا

سی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم.
شخصیت با وقاری داشت.
وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید، با کلامی تکان دهنده گفت:
بی کس هستم، اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند.
کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را، در کلام یک گلفروش یافت؟
به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است.
به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست.
گفتم ببخشید پول نیاوردم، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود،
مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد.
تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟
تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟
شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد.
در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت.
به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم.
یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی.
با رضایت پولی به زو داد و رفت…حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد.
در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.
میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید.
چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد..؟
چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند..؟
چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد…؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند..
اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد، چه مشکلی حل خواهد شد؟
و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟
من هر چه را دیدم مثبت میدیدم.
بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند..
و آنچه را نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند.
مثلا آدمها را به دو گروه “باکلاس” و” بی کلاس” تقسیم کرده ایم..!
ماکسیما، پرادو و بنز با کلاس، و پیکان و پراید بی کلاسند.
حالا در جاده گیر کنید، به هردلیل…، چه تمام شدن بنزین، چه خرابی ماشین…
امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند
و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت… کدام با کلاس ترند؟
میتوانید به رخدادهای یکروز عادی از زندگی فکر کنید، در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.

یارو دو دقیقه پیش زنگ زده خونه به جای اینکه من بگم شما، اون میگه شما؟ منم گفتم ببخشید اشتباه برداشتم!


ینی با اون شدتی که مامان بزرگم تو ماشین من آیت الکرسی میخونه ! عبدالباسط تو ختم باباش اونجوری قرآن نخونده



یکی بیاد پوشک کودک درونمو عوض کنه من بلد نیستم گند زده به وجودم



دوستم رفته خواستگاري،
دختره پرسيده شما نظرتون واسه مهريه چقده؟
رفیقمم گفته به نظرمن  ٢تا ربع سكه به نيت طفلان مسلم !!!


خانمه ماشين رو زده به تیر برق ، ماشین نصف شده !

به افسر میگه: یعنی اشتباه از من بوده ؟

افسر : پ ن پ علت حادثه خواب آلودگیه تیر چراغ بوده !


دیدین بعضيها عادتشونه رو چمن كه نشستن

همينجوری چمن هارو ميكنن

اینا یه بز درونم دارن


خب درس و دانشگاه هم در جایگاه خودشون خوبن به شرط اینکه به فیسبوک و نت لطمه نزنن!



تو امتحان «جمعیت و تنظیم خانواده» واسمون سئوال اومده بود،
از استراتژی ها و سیاست های جلوگیری از افزایش جمعیت در ایران، چیست ؟
چیزی به ذهنم نرسید نوشتم تاسیس شرکت سایپا


بابام یه مرغِ مینا خریده، الان فهمیده نره، هیچی دیگه... سینا صداش میکنه!!!

تا حـالا به بچـه ی 2 , 3 سـاله آدامـس اُکالیـپـتوس اوربـیت دادیـن؟؟

.
.
.
بعد از بیست ثانیه،همه شکلک های یاهو رو می تونین تو صورتش ببینین!!!!!!


بدترین شکست عشقی عمرمو کلاس سوم خوردمکه فهمیدم جایزه ها رو مامانم می خریده می داده به معلما


جدیدترین جمله پشت کامیون.
شاگردم شیطونی کرد خوردمش،حالا میتونی سبقت بگیر تا قورتت بدم.
خدایی تا تهران جرات نداشتم سبقت بگیرم ازش.
اصن یه وضعیتی بود

روز اول استاد دانشگاه به دانشجوها گفت ایمیلهاتون را برام بفرستین
اینا ایمیل هاشونه:
گودزیلا 125
جی جی سوسول
پیشی ملوس نازی
جیجلتو بوخولم_112
i want closer wooow2231
sharj midam _web migiram 69
قیافه استاده رو فرض کن حالا

منبع+

باور میکنید این یه نقاشی خیابانیه ؟؟؟









لبخند پاییز
لبخند میزند حتی وقتی میرود...




حس جالبی داره این عکس !!


از خلال فیس بوک

فاميلمون داشت واسه كنكور درس ميخوند ازم ميپرسه منفي در منفي ميشه مثبت؟ گفتم آره.گفت پس چطوري 2-3- ميشه 5- ؟ جالب اينه ك معماري هم قبول شد :|


پانتومیم خانوادگی: میگو

داداشم: از غذاهای دریاییه؟

من: آره
- گرونه؟
- با اشاره سر: آره
- ما ایرانیا خیلی میخوریم؟
- با اشاره سر: آره
- قیمــــــــــه؟؟؟
یعنی کل جمع :O

by Neg Neg Mo


یکی از آرزوهای دوره کودکیم این بود که اینایی که جوک میسازن رو از نزدیک ببینم :|


ابام عاشق فیلمهای هندیه از اونایی که 6 تا پدر و پسر و مادر و خواهر تو فیلم پیدا میشه و پای سکانس های ناراحت کننده هم گریه میکنه
یه بار داداشم سربازی بود از پادگان زنگ زد بابامم داشت فیلم میدید و به قسمت گریه دارش رسیده بود ،گوشی رو برداشت داداشم گفت سلام بابا چی شده چرا داری گریه میکنی اتفاقی افتاده؟ بابام هق هق کنان گفت هیچی بابا راجو خودکشی کرده :|




نشونه های داداشم وقتی با جی افش قرار داشته:
1-یه تی شرت قرمز داره هر وقت اونو میپوشه حتی تو محله کارشم میفهمن این قرار داره
2- وقتی میاد خونه به روبروش زول میزنه و هی با خودش میخنده
3-تا دو روز لبخند ژوکوند روی لب داره
:|

از یادداشتهای یک نفر دیوانه

یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری گفت نمی شود به دیگری فهماند...


لینک+

از خلال فیس بوک

 برای کشتی های بی حرکت ، موج ها تصمیم می گیرند !

یکی از بزرگترین افتخاراتمونم اینه که یه بار تو پلنگ صورتی رو چمدونش نوشته بود : IRAN :|

بچه های مردم آلبوم میدن بیرون، ما هنوز کله مونو می کنیم تو آستین موقع لباس پوشیدن

بچه: بابا نقاشیم قشنگه؟
پدر: آره پسرم، چی کشیدی؟ - یه گاو که داره علف می خوره.
- کو علف؟ - گاو خورد ...
- کو گاو؟ - علف رو خورد، رفته پی پی کنه , الان میاد

صبح ماشین آشغالی اومده تو کوچمون ، بابام صدام زده میگه پاشو گوشیت داره زنگ میخوره :|

دختر عموم از وقتی دماغشو عمل کرده
کمی فارسی یادش رفته
بعضی کلملت رو انگلیسی میگه
مثلا میگه : اوه مای گاد تیچر خصوصیم قراره بیاد :|
تو کل عمرش هم فقط یه سفر خارج از کشور داشته اونم 8 سال پیش رفته کربلا و برگشته :|

بعد 10 روز از شمال اومدم خونه .. بابام میگه :
دیشب نبودی ! کجا بودی؟
:|
اصن يه وضي