پسر داییم رفته بود خواستگاری ، وسط بحث داییم دیگه نمی تونسته جلو خودشو بگیره پا میشه میره دستشویی ... خلاصــــــه !!! گلاب بروتون سمفونی مردگانی راه می ندازه نه ایی طور ...! ملت نمی دونستن چجور خودشونو بزنن به اون راه ، پسر داییمم که جعبه مداد رنگی فایبر کاستل شده بود ... بالاخره بعد از نیم ساعت کنسرت ... دایی نفس نفس زنان میزنه بیرون ... همه بر میگردن نگاش میکنن ببینن سالمه یا نه ! بعد از چند لحظه سکوت مطلق ... دستاشو با شرروار مبارک خشک کرد و یه نیگا به جمعیت کرد و گفت : " به نظر من مهریه بالا واقعا بی خوده ... " :|




توی مستراحم , مامانم هی صدام میزنه سعـــــــــــــــــــید کجایی؟ منم نمیتونم تو توالت جوابشو بدم بابام از تو اتاق میگه : تو توالته , دهنش پره نمیتونه جواب بده !
من داخل مستراح :|
من بیرون از مستراح توی اتاق و چشم تو چشم بابام :|
بابام :))))))))))




دو تا از دایی هام با هم مشکل حقوقی پیدا کردن بعد کارشون به شکایت و دادگاه کشیده.
بعد دیروز یکی از این دایی هام زنگ زده به من میگه زنگ بزن به داییت بگو اگه میخواد هزینه وکیل کم بشه بیاد باهم یه وکیل بگیریم.
من :|
دادگستری کل کشور :))
پت و مت 



پسر عموم کاناداست میگفت :
عمه ی مامانم از ایران اومده بود پیشمون بیرون که می رفت بدون روسری می رفت وقتی که میومد تو خونه روسری سرش می کرد!
میگفت از بابات خجالت میکشم!!! :|




معلم دختر داییم بهش جریمه داده که از 100 تا 300 رو با عدد و حروف بنویسن
حالا این نشسته داره مینویسه و میگه:شماره 254 به باجه 6،شماره 255 به باجه 2،بعدشم هر هر هر هر میخندید :|
والا به ما از این جریمه ها میدادن با گوله گوله های اشکی که میچکید رو ورق دفتر مینوشتیم،اونوقت این..... :|


از خلال فیس بوک

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺳﻮﺳﯿﺲ ﮐﺎﻟﺒﺎﺱ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ،ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ
ﻣﻐﺎﺯﻩ ﮔﻔﺖ:
500 ﮔﺮﻡ ﮊﺍﻣﺒﻮﻥ ﻣﺮﻍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ،ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺧﯿﺎﻟﻢ
ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ،ﺧﻮﺑﻦ؟
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ،ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ ﺷﺪ 700
ﮔﺮﻡ،ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺳﮕﻢ ﭼﺎﻕ ﻣﯿﺸﻪ،ﮐﻤﺶ ﮐﻦ!

ﺩﻭﺳﺘﻢ |:





بابام رفته بیمه‌مو تمدید کنه طرف پرسید پسرت متولد چنده؟
گفته 61!!! در حالیکه 65 ام
حالا کار نداریم نمیدونه من متولد چندم، یعنی نباید بدونه خودش 63 ازدواج کرده؟ :|
هی بهش میگم نشین پای گزارشات فوتبال جواد خیابانی رووت تاثیر میذاره گوش نمیده :))




پسر عموم با یه خانوم نسبتا محترمی رفته بیرون،رفتن کافی شاپ آب میوه و کیک و بستنی خوردن،رفتن رستوران چلو کباب و ماست و ترشی و زیتون و دوغ خوردن، بعد اومده خونه و دیگه دختره جواب تلفنش رو نداده.
پسرعموم هم آخر شب خیلی جدی اس ام اس داده و گفته: پس گشنت بود :|




داشتم به دختر عموم آموزش کامپیوتر میدادم بهش گفتم خوب حالا این پنجره رو ببند ورداشت در لپ تاپ رو بست!
من :|



موبایل داداشمو دزدیدن ولی نمیره شکایت کنه دلیلشم اینه :
اگه با دزده روبرو بشم و مسیجامو خونده باشه آبروم میره نمیتونم تو چشماش نگاه کنم :|




یه سوال خیلی ذهن منو درگیر کرده
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مامانه شمام همیشه سینی رو میزاره پشت شیره ظرف شویی؟
یا فقط مامانه من اينطوريه ؟!؟! :))))

از خلال فیس بوک

یه پسرخاله دارم زنگ میزنه جُک میگه واسم. اس ام اس نمیده ها،زنگ میزنه میگه :))




دفتر خاطرات خواهرم رو میخوندم تو اوجش بودم که نوشته بود" تو که الان داری فضولی میکنی و میخونی زور نزن چیز خاصی گیرت نمیاد !!! " منو میگی هول شدم دفترو بستم فکر کردم منو میبینه از تو دفترش :)))



مامانم اومده اتاقم میگه : تو كه چشمات خيلى قشنگه، رنگ چشمات خيلى عجيبه، آشغالا رو ميبرى پايين؟! :|




مامانم رفته بود کلاس تمبک خیلی هم استعداد داشت! بنده خدا تا تمبک رو میگرفت دستش جفت داداشام میومدن وسط خونه شروع میکردن به حرکتهای زورخونه ای و چرخش و رخصت پهلوون و فرصتی بهم میگفتن که مامانم سر یه هفته ذوقش کور شد گذاشت کنار :|



برادر زاده چهار ساله م زنگ زده به مامانم میگه بیا خونه ما ، مامانم هم گفت: نه تو بیا خونه ما !!

اونوخت این عنتر برگشته میگه : نه من فعلن یه سری کار دارم سرم شلوغه تو بیکاری پاشو بیا !!!

میگن من تو چهار سالگی فقط بلد بودم بگم : بلیم دَدَ !! :|





برادرزاده ام معدلش شده 19.42 سه روزه رفته تو اتاق درو رو خودش بسته :|
من همسن این بودم 12 میشدم تا خونه با کیف رو پایی میزدم :دی