از خلال فیس بوک

رفتم بقالی ماست بخرم ، بقاله گفت : دیویستی داری ؟

منم دست کردم تو جیبم یه آدامس بهش دادم و گفتم : امروز روز انتقامه ! 



شما که یادتون نمیاد ، خانواده که میرفتن بیرون، بعد با هیجان میرفتیم پای ماهواره، بعد شروع به رمز گشایی می کردیم :
شماره شناسنامه بابا؟
شماره شناسنامه مامان؟
چها رقم پلاک ماشین از راست؟
چها رقم پلاک ماشین از چپ؟
شماره شناسنامه من؟ نه منو که آدم حساب نمیکنه :|
تاریخ تولده بابا یا مامان؟
تاریخ تولده زنه همسایه؟

ینی اِف بی آی هم مثه ما موفق به همچین تجربه رمز گشایی نشده بود:|



از خلال فیس بوک

تا دیروقت بیرون بودم،مامانه اس ام اس زده:کدوم قطعه؟
دوستم خوند،گفت یعنی چی؟گفتم بده من میدونم منظورش چیه،براش نوشتم:
قطعه ی 36،ردیف 18،قبر هفتم !

بلـــــــه....ما یه همچین خانواده یی هستیم ! :|




داییم (همون که بعد 40 سال دانشجو شده) جلسه اول تیریپ کت و شلوار و کیف استادی به دست رفته سر کلاس دانشگاه , همه دختر پسرا تو کلاس فک کردن استاده اینم کم نیاورده یربع صحبت کرده براشون آخرش گفته عزیزان من استادتون نیستم ولی قول بدین چون سن و سالم ازتون بیشتره من مبصر باشم !!!
:|




خواهر زاده ام [پنج ساله اشه] ازم خواسته صداي گلدون رو براش تقليد كنم . بخدا با اين اُعجوبه ها ما سزاوار تحريم نيستيم ؟! :|




از جمله وظایف یک پدر و مادر ایرانی اینه که به فرزندش ثابت کنه همینو فلان جا نصف این قیمت میفروشن! :|